امان از بخیل! **
مقدمه
در اینجا ماجرای شخص بخیلی ذکر شده است که حتی از بخشیده شدن گناه دیگران ناراحت میشود....
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
آخرین تغییرات:
توسطحسین مفیدی فر
نسخه چاپی شعر
شاه از کرمش خطا ببخشد
هر جرم و گناه ما ببخشد
اما به حسد وزیر الدنگ
افکنده به راه مردمان سنگ
روزی به زمانه ای کریهی
آمد به زیارت فقیهی
گفتش شده از غمی دلم پُر
از این که خدا ببخشدش «حُرّ»
گر حادثه ای به کربلا شد
آن فتنه به دست «حُرّ» بپا شد
ماتم که چرا امام رحمان!
بخشیده و رفته «حُرّ» به رضوان ؟!
گفت از سر مرحمت خردمند
با روی گشاده ای به لبخند:
گر داده امام تو امانش
از بهر چه می زنی به جانش؟!
آخر تو چرا بهانه گیری؟!
آن توبه ی «حُرّ» نمی پذیری؟!
بخشنده ی «حُرّ» اگر امام است
در فکر تو این کَرَم حرام است؟!
گفت: « از دل آن امام معصوم،
این گونه روش که گشته مرسوم،
شاید که به شمر و آن سپاهش
از روی کَرَم بُوَد نگاهش
او بلکه به نمره ی قبولی
بخشد عُمر و سنان و خولی
امّا دل من مگر گذارد
باران کَرَم به کَس ببارد؟!
این گونه اگر کُند امامم
از غصّه ی آن بدان تمامم....»
بیچاره اگر کسی بخیل است
از هر جهتی پی دلیل است،
تا این که کسی خوشش نباشد
شمسی به تو نور خود نپاشد
خواهد کند آن خدای رحمان
باران کرم دریغ از ایشان
مردم همه زار و خسته باشند
درها همه قفل و بسته باشند
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
مردمی را که رحم و وجدان نیست
بهر ایشان عطای رحمان نیست
گر چه باران به ملک شان بارد
منفعت در نزول باران نیست
آن عطای خدا شود سیلی
پس از آن جز بنای ویران نیست
چون حسد در قلوب مردم رفت
حاصلی غیر ملک سوزان نیست
هم حسودان به شعله می سوزند
هم کسی را امان از ایشان نیست
مثل ابری حسادت از خورشید
سد شود پس مجال درمان نیست
ابر تاری اگر بپوشد شمس
این زیان بهر شمس تابان نیست
منفعت هم نمی برد ابری
نور اگر بر زمین ایران نیست
بلکه خلقی چنین شود محروم
از عطایی که در خیابان نیست
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
دیدگاه و پیام شما
نظر توسط محمد
نظر توسط حسین مفیدیفر
ببخشید منظور تان کدام کتاب است ؟