فرق همزیستی انسانها و حیوانات با هم نوعان شان

مقدمه

در اینجا از نمک نشناسی و همنوع ستیزی اکثر انسانها گله و شکایت شده است

  از مرد و زن ملولم و

حیوانم آرزوست....

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
آخرین تغییرات:
توسط
نسخه چاپی شعر
گاهی وقتا بعضیا ؛ تو ذهن تو گیر می کنن
رو مخت را می رن و ؛ جای تو تدبیر می کنن
تو دلت جا می گیرن ؛ حاکم و پادشا می شن
همه ی وجودتو ؛ یک شبه تسخیر می کنن
بهشون اگه بگی ؛ دوست دارم خیلی زیاد
این محبت تو رو ؛ وارونه تفسیر می کنن
تو اگه از دل و جون ؛ خوبی کنی به آدما
عوضش اونا تو رو ؛ از زندگی سیر می کنن
گاهی وقتا بعضیا ؛ با یک کلام نا بجا
توی یک لحظه تو رو ؛ شصت و سه سال پیر می کنن
مردم این زمونه ؛ از راه دور خیلی خوبن
اگه نزدیکت بشن ؛ یک دفعه تغییر می کنن
حیونا هر جا باشن ؛ شاد و خوشن با هم ولی
آدما همدیگه رو ؛ تو بند و زنجیر می کنن
اگه یک نفر بخواد ؛ که صاف و صادق بمونه
هم تو فرقش می کوبن ؛ هم اونو تحقیر می کنن
قاطیه این آدما ؛ خدا جونم خراب شدم
منو با خودت ببر ؛ جایی که تعمیر می کنن
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

پی نوشت

 داستانی آموزنده: 

حداقل به اندازه ی

 یک حیوان  درنده و وحشی 

 قدر دان و با وفا باشیم 

چوپانی حکایت میکند

گرگی در اتاقکی در طویله گوسفندان ما زاییده بود و سه چهار توله(چوچه) داشت و اوایل کار به طور مخفیانه مرتب به آنجا رفت و آمد می کرد و به بچه‌هایش می‌رسید، چون ‌آسیبی ‌به‌ گوسفندان‌ نمی‌رساند‌ و بخاطر ترحم‌ به‌ این ‌حیوان و‌ بچه‌هایش‌، او را بیرون ‌نکردیم‌، ولی ‌کاملا ا‌و را زیر نظر‌ داشتیم‌.

این‌ ماده‌ گرگ، ‌به ‌شکار می‌رفت‌ و هر بار مرغی‌، خرگوشی، بره‌ای شکار می‌کرد و برای ‌مصرف ‌خود و بچه‌هایش ‌می‌آورد‌. اما با اینکه ‌رفت ‌آمد ‌او از طویله گوسفندان ‌بود، هرگز متعرض‌ گوسفندان ‌ما نمی‌شد‌. ما دقیقاً آمار گوسفندان ‌و ‌بره‌های‌ آنها ‌را داشتیم‌ و کاملا مواظب‌ بودیم‌. بچه‌ها تقریبا‌ بزرگ ‌شده‌ بودند. یک‌بار و در غیاب ‌ماده ‌گرگ ‌که ‌برای ‌شکار رفته‌ بود، بچه‌های ‌او‌‌ یکی ‌از ‌بره‌ها را کشتند!

ما صبر کردیم، ببینیم ‌چه ‌اتفاقی‌ خواهد افتاد‌؛ وقتی ‌ماده ‌گرگ ‌برگشت ‌و این ‌منظره ‌را دید، به ‌بچه‌هایش ‌حمله‌ور شد؛ آنها ‌را گاز می‌گرفت و می‌زد ‌و بچه‌ها ‌سر و صدا و جیغ ‌می‌کشیدند ‌و پس ‌از آن ‌نیز ‌همان‌ روز ‌آنها را برداشت‌‌ و از ‌طویله ‌ما رفت‌. روز بعد، با کمال ‌تعجب ‌دیدیم، گرگ، یک ‌بره‌‌ای شکار کرده و آن‌ را نکشته ‌و زنده ‌آن‌ را از دیوار‌ طویله ‌گوسفندان ‌انداخت ‌رفت‌...!

این ‌یک ‌گرگ ‌است‌ و با سه‌ خصلت‌ درندگی، حیوانیت و وحشی ‌بودن‌ ‌شناخته ‌می‌شود؛‌ اما می‌فهمد هرگاه ‌داخل ‌زندگی ‌کسی‌ شد و کسی ‌به ‌او ‌پناه‌ داد و احسان ‌کرد، به‌ او خیانت ‌نکند ‌و اگر‌ ضرری‌ به ‌او زد ‌جبران نماید. 

هر ذاتی را می‌شود درست کرد، جز ذات بد!

ذات بد نیکو نگردد، چونکه بنیادش بد است.

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.

نظر توسط محمد چاکرالحسینی

باسلام
خدا که خود مـهربانوه
احوال ما را می دونه
اگرکه ماها خوب باشیم
هرکه راجای خود میشونه
دوست شما محمد،،،،،،،،،

نظر توسط داود محمودی اراک

سلام
چون الفاظ و عبارات و اصطلاحات این اشعار حالت عامیانه و کوچه بازاری دارند در نتیجه روان و شیرینند
آفرین به این طبع روان در قالب جامعه شناسی - مجددا از شما سپاسگزارم