درد دلی عاشقانه ¡

مقدمه

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
شروع صحبت عاشق به نام جانان است
ولی یقین سخن از او بدون پایان است
چه گویم از می عشقش که مست مستم کرد
به دوره ای که مصائب نصیب مستان است
ولی چه غم که نفهمم به حال مستی درد
که این شراب گوارا علاج و درمان است
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
آخرین تغییرات:
توسط
نسخه چاپی شعر
دلبری دارم که چون نورش بر این عالم دمید
جلوه رفت از پرتوش از هر چه یزدان آفرید
در حقیقت در قیاسش ماه تابان بی فروغ
از نگاهش می رسد هر لحظه خورشیدی جدید
روی او تابنده باشد خوشتر از خورشید و ماه
از ازل دل در مدارش دائم از عشقش دوید
سرعت دل در مدارش خود بیان از عشق ماست
آید از هر گردشی بر دل نشاط روز عید
گوشه ی چشمی مرا کافی از آن دریای ناز
مثل مروارید چشمش کی به دریا شد پدید؟
راهی دریای عشقم در مسیری با صفا
رود جاری در مسیرش کی زمانی آرمید؟
کمترین نقصی نباید در چنین راهی بود
هر شیار و زائدی هم احتیاجی در کلید
در سحرگاهی چنین فرخنده بنگر ای امید
می دهد خورشید عالم راه دریا را نوید
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
برگرفته از کتاب پرتوی از عشق
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

پی نوشت

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
ای که چون سرو روان قامت رعنا داری
چون گلی خوش بر و رو صورت زیبا داری ،
با خبر هستی از این نکته که در هر گذری
صد نفر مثل منی عاشق شیدا داری؟
مانعی گشته که گویم به تو اسرار دلم
اینچنین جاه و جلالی که تو یکتا داری
چه کسی جرات این کرده که گوید طلبش
به کسی چون تو که آن هیبت والا داری
چه بگویم که دلم هر دم و ساعت چه کشد
از چنین دلبری ات چون به سراپا داری
مانده ام درد دلم با چه زبان عرضه کنم
تا ببینم که مرا قصد مداوا داری؟
کی دهی رخصت آنم که مگر یک دل سیر
بینم از آنچه نهان بهر تماشا داری؟
طلب از بوسه ندارم به همین اول کار
از تو یک واژه مرا بس که به لبها داری
گویم این نکته که من بنده ی لبخند توام
پس نما خنده اگر قصد مدارا داری
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
سروده ی سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۰
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
.
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
من خرم و خوش به نوبهاری مستم
بی جام شرابی به کناری مستم
از دلبر خود گرفته ام بوسه ی ناب
پس بی می و باده از نگاری مستم
در صورت تمایل با مراجعه به صفحه ی زیر می توانید چندین شعر عاشقانه ی شاد را مطالعه فرمائید
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
.

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.