راز و نیاز عاشق با معشوق ¡ &
مقدمه
آخرین تغییرات:
توسطحسین مفیدی فر
نسخه چاپی شعر
عزیزم ای که از وصلت به کامم خوشتر از قندی
به سر بردن به هجرانی به این تلخی بگو چندی؟
&
بگریم با دلی خونین که دورم از لبی شیرین
بیا بر چشمه ی اشکم بزن مژگان و لبخندی
سر و جانم به قربانت فدای مهر چشمانت
اگر با دست همراهی به این عاشق بپیوندی
یقینا شمس نور افشان نباشد چون رخت تابان
که در هستی بر آن رویت نمی باشد همانندی
منم چون بنده ی جانان مبادا از تو جز احسان
مگر از یاد خود بردی عطایای خداوندی؟
نباشد در جهان دامی نظیر زلف خوش فامی
که بر جان و دل و جسمم به آرامی بیفکندی
ربودی قلب پاکم را که سازی از رخت شیدا
ولی بریان شد از هجران امان از این توانمندی
بیاور بر دلم مرهم که می سوزد امید از غم
شکستی چون دل از هجران بیا فردا به دلبندی
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
برگرفته از کتاب پرتوی از عشق
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
دل من گشته فقط بند و گرفتار خودت
این که عاشق شده ام بوده از اسرار خودت
دلبری کردی و آهنگ جدایی بزنی؟!
به چه علت ندهی رخصت دیدار خودت؟!
چه بخواهی چه نخواهی دل من عاشق توست
این تو و این دل و این شیوه ی رفتار خودت
تو پزشکی و منم از غم عشق تو مریض
تا چه در نسخه نویسی تو به بیمار خودت
می توانی که شفایم بدهی از سر مهر
یا رها کرده تن عاشق تب دار خودت
من و تو ماهی و آبیم و منم زنده به مهر
این من و این تو و این رأفت بسیار خودت
بی تو من گرچه بمیرم تو ولی راحت و خوش
فکر خود باش و نما چون دگران کار خودت
چه بخوانی چه برانی به یقین خواهم ماند
تا ابد عاشق و خواهان و هوادار خودت....
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
دیدگاه و پیام شما
نظر توسط محمد چاکرالحسینی
کسی از در محبوب دست خالی بر نگشته
هر که زند باین درخواسته اش او نوشته
التماس دعا دارم
نظر توسط Mofidifar Admin
بله دقیقا درست می فرمائید
سلامت باشید ان شاءالله