به مناسبت چهاردهمین قرن ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

مقدمه

در سال 91 توفیقی نصیب بنده شد و به مناسبت چهاردهمین قرن ولادت با سعادت حضرت علی اکبر علیه السلام قطعه شعری سرودم که خدمت همه ی ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت تقدیم می کنم:

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
آخرین تغییرات:
توسط
نسخه چاپی شعر
به مناسبت چهاردهمین قرن ولادت  حضرت علی اکبر علیه السلام
ماه شعبان است و می در ساغر است
در جهان شور و نشاطی دیگر است
جا به جایش می کند شمسی طلوع
خلقت خالق در اینجا محشر است
شیعیان! در این زمان شادی کنید
چونکه میلاد علی اکبر است
در نسب عالی ترین شأن و مقام
از برای این عزیز داور است
جَدّ اعلایش رسول مصطفی
جَدّ دیگر هم جناب حیدر است
جَدّه اش خیر النساء العالمین
حضرت زهرا، بتول اطهر است
بر علی اکبر پدر باشد حسین
او که بر عرش الهی زیور است
افتخارش اینکه او را در جهان
حضرت لیلای خاتون مادر است
در کرامات و صفات عالیات
او شبیه جد خود پیغمبر است
در شجاعت مثل حیدر وقت جنگ
او دلیری صف شکن، جنگاور است
روز عاشورا به جنگی بی امان
قاتل خیل سپاه کافر است
آخرین دم او به دست جد خویش
جرعه نوش ساغری از کوثر است
کی تواند وصف او گوید «امید»
چونکه اوصافش ورای باور است
چار و ده قرن از طلوع وی گذشت
تا ابد عالم به نورش انور است......
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

پی نوشت

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
بر روح گذشتگان صلاتی بفرست
در هر شب جمعه ای براتی بفرست
بر روح عزیز شان بخوان سوره ی حمد
بر شادی آنها صلواتی بفرست
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
در صورت تمایل با مراجعه به صفحه ی زیر چند رباعی صلوات را مطالعه فرمائید
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

اگر برای این شعر اجر و پاداشی باشد آن را به روح پاک مرحوم حاج علی اکبر بهلولی پدر شهید حیدرعلی بهلولی زفره ای تقدیم می کنم.

جهت شادی روح آن مرحوم مغفور و همچنین فرزند شهیدش صلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد

و عجل فرجهم

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
این هم چند بیتی درد دل با پسر عمه ی عزیزم
شهید حیدر علی بهلولی
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
ای سمن بویی که تنها سوی بستان می روی
اندکی صبری نما ای آنکه رضوان می روی
دست ما را هم بگیر و رو سوی بستان نما
با وفا آخر چرا از ما گریزان می روی ؟
همسفر بودیم و هر یک رو به سوی یک دیار
پس چرا تنها شدی بی یار دوران می روی؟
ای پرستو نزد ما قدری تامل بایدت
راه ما طولانی و مانند طوفان می روی
من چنان مرغی شدم بی بال و پر در راه کوچ
منتها خود با ملائک سهل و آسان‌ می روی
غرق بیماری منم از کاروان جا مانده ام
پس چرا بی یاد ما بر جام درمان می روی؟
یادت آید عهد و پیمانی که بستی با امید؟
گفته بودی با من از گلزار ایران می روی
حیدر محبوب من اکنون که از ظلمت روی
راه ما را کن تو روشن چون درخشان می روی
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
بر گرفته از کتاب پرتوی از عشق
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.